کالسکه سواری
به آبتین می گم بیا بریم درشکه سوار شیم. گریه میکنه میگه نههههه نمی یام. بعد از یه مدتی بهش میگم میای بریم کالسکه سواری. خوشش اومده میگه آره می یام . ماسی من فکر کردم می خوایم سوار اسبه بشیم... من و پدر جون مجبور شدیم صبح جمعه دوباره بریم بوعلی تا آقا آبتین کالسکه سواری کنه ای آبتین شیطون بلا ...
نویسنده :
نسيم
14:15












